تبليغاتX
مینای من



























مینای من

كلاغها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اماآنقدر باوفایند

كه شاخه های خشك درختان را درفصل سرد زمستان تنها

نمیگذارند.

نوشته شده در Mon 7 May 2012ساعت توسط SAILOR|

سخن از ماندن نيست،

من و تو رهگذريم،

راه

طولاني و پر پيچ و خم است،

همه بايد برويم تا افقهاي وسيع،

تا آنجا كه

محبت پيداست و شايد اينجا سر آغاز بودن است

و من و تو و هياهوئي در شهري سبز و آبي و خاكستري

ما مي گريزيم شايد از بودن

شايد از ماندن

شايد از رفتن

جز هراس ما را چه بايد

من و تو رهگذريم

به فردا بينديش

به طلوعي ديگر و به آغازي دوباره و ما گشايندهء راهيم

لغزش صبر مداومت

ولي

بدان و باور کن اینجا بدون شک آغاز بودن ماست...

نوشته شده در Thu 26 Apr 2012ساعت توسط SAILOR|

گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها ناخودآگاه لبخندی روی لبانت می نشاند

چقدر زیباست این لبخند های گاه و بیگاه...!!!

و چه دوست داشتنی اند این بعضی ها...

Only_You.jpg

نوشته شده در Thu 12 Apr 2012ساعت توسط SAILOR|

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

نوشته شده در Wed 28 Mar 2012ساعت توسط SAILOR|

سال نو مبارک








نوشته شده در Sun 25 Mar 2012ساعت توسط SAILOR|

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

نوشته شده در Tue 6 Mar 2012ساعت توسط SAILOR|

در تمام تردیدهاو شایدهایم

بدان!

تنها تویی که بایدی...

تنها تو...

حتی به خودت هم دل مبند

می رسد روزی که حتی

نگاهت را نمی شناسی

به جز حضور تو

هیچ چیز این جهان بیکرانه را

جدی نگرفته ام

حتی عشق را...

نوشته شده در Mon 20 Feb 2012ساعت توسط SAILOR|


صبح ها وقتی در برزخ نبودنت

تور را صدا می زنم

باز آرزو می کنم کاش کابوس می دیدم

و صبح از دستت نمی دادم

می زنم استکانم را به شیشه قلبت

به سلامتی همه زاغ های روی پرچین تنهایی ام

دست هایت را به من بده

من با تو پیوند سوختن بسته ام ....

نوشته شده در Wed 15 Feb 2012ساعت توسط SAILOR|

 
كاش  همين جا بودي

همين نزديكي‌ها

جايي كه وقتي دستم را دراز مي‌كردم

دستهايت را

به آرامي

    مي‌گرفتم

جايي كه به راحتي مي‌شنيدي

تا آنقدر حرف بزنم

كه ديگر حرفي براي گفتن نماند

نه‌...‌‌ هميشه حرفي براي گفتن هست

جايي كه من روبرويت بنشينم

و هاي هاي گريه كنم

جايي كه در هاله‌اي از دود سيگار

باز هم نگاه روشنت را ببينم

و پس از گريه‌هاي بي‌امان

با كلامي كه ديگر بغض‌آلود نيست

بگويم راستي مسخره است

آدم دلش از چه چيزهايي مي‌گيرد

و تو باز هم آرام نگاهم كني....خيلي آرام

و وقتي فنجان قهوه‌ام را بالا مي‌برم

با آرامشي خاص بگويم

راستي حالت خوبه؟

و تو بگويي الان كه مي‌خندي

وقتي مناسب براي پرسش است

و بعد فرياد بزنم

كاش‌...‌تو‌..‌‌.هميشه‌..‌‌. بماني

كاش‌...‌تو‌...‌كاش‌...‌من

كاش اين خيال‌...‌

افسوس‌...‌

نوشته شده در Sat 4 Feb 2012ساعت توسط SAILOR|

همه چیز بارها تمام شد

و باز آغاز شد !

اما این بار غروب مرا هیچ نفهمید

تنها بر من تاخت!

................................................................

 

زنبق خاطراتم  

از پیچک ذهنم بالا می رود

دهان تو را می شنوم

تا نامم مرور شود در هجای

لحظه های سنگین سکوتی که یعنی

دوستت دارم  را زمزمه کنی

در تلنگر دلهره های هر روز – هرروز...

و یادم نمی آید که بی نام تو آغاز شده باشم

این ابتدای داستان از زبانم موج می گیرد

و پیشانی لحظه ها را چروک می دهد

که سکوت را در حوصله

امروز شاید شروع شود

این یکشنبه های فراموشی

پر از سمفونی های

نیامدنهای توست که خسته ام می کند

امروز چه روزیست که نیستی؟...

نوشته شده در Wed 1 Feb 2012ساعت توسط SAILOR|

بر بلندای سکوت چشمهای تو 

به ابر هم طعنه می زنم 

و در خلوت شبهای بی تو

به جای فریاد ساز می زنم 

در این میان که خیال تو مرا می برد 

تارو پود تو را به ناز می زنم

و در گریز ثانیه های صبح تر شدن 

به شوق وصال تو به رازو نیاز می زنم

نوشته شده در Fri 27 Jan 2012ساعت توسط SAILOR|

و زندگی

 ادامه می یابد

 در حنجره ی مردی

 که عشق را فریاد می کند

 در کوه تنهایی....

 و دست زنی

 که چراغ یادی را

به تالار آینه ها می برد

 تا بیاویزد چلچراغی....

نوشته شده در Sun 22 Jan 2012ساعت توسط SAILOR|

دستانِ  سرمازد لرزان

آغاز حکومت بی‌ رحم زمستان

کاج فخرفروش جنگل عریان

تیشه به ریشه،

سرِ  سبزش را به باد خواهد داد

امشب این شهر سرمازده

باز به سالگرد آدم برفی خواهد نشست

و من

قبل از تولد اولین آدم برفی
خواهم رفت....

میترسم اما،

دیگر عزم دلتنگی‌‌هایم جزم است

لکنتِ  سکوت را بارِ  بیداد دقایق می‌کنم

چشمانم  کور سوی ستاره را گام بر می‌دارد

تا میان این شب انتها گم کرده،راهی‌ بیابد

بی‌ فانوس خاطراتم و

بی‌ منت تو‌ای مهتاب !

پیوند تاریکی‌‌ها را خواهم گسست

پی‌ِ  شهر آفتاب

از شب رها خواهم شد......

                                 
                           

نوشته شده در Fri 13 Jan 2012ساعت توسط SAILOR|

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا

چرا آب به گلدان نرسیده است ؟

چرا لحظه ی باران نرسیده است ؟

و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است ؟

به ایمان نرسیده است

و غم عششق به پایان نرسیده است ؟

بگوحافظ دل خسته زشیراز بیاید


بنویسد .که هنوزم که هنوزاست
 
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟

چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است ؟

دل عشق ترک خورد

گل زخم نمک خورد

زمین مرد:زمین مرد

خداوند گواه است.......

دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است.

ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی:

                                برسد کاش صدایم به صدایی ....
نوشته شده در Fri 6 Jan 2012ساعت توسط SAILOR|

 
برگ سبزي بود

زرد شد

از شاخه شكست و خرد شد......
...

دلم را ميگويم!!!!!!!!

كه ساليان سال در اين حجم تلخ تنهايي

فقط ميسوزد و ميسازد !!!!!
نوشته شده در Sat 31 Dec 2011ساعت توسط SAILOR|

بـاران کـه می بـارد......


دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود......


راه می افـتم......


بـدون ِ چـتـر......


من بـغض می کنـم......


آسمـان گـریـه......

نوشته شده در Sat 25 Jun 2011ساعت توسط SAILOR|

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.

=>و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!

ویکتور هوگو

نوشته شده در Tue 14 Jun 2011ساعت توسط SAILOR|

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
 باید آدمش پیدا شود!
 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…
شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

نوشته شده در Thu 9 Jun 2011ساعت توسط SAILOR|

  *اولين روز باراني را به خاطر داري؟*

غافلگير شديم
چتر نداشتيم
خنديديم
دويديم
به شالاپ شلوپ هاي گل آلود عشق ورزيديم.
*دومين روز باراني چطور؟*
پيش بيني اش کرده بودي
چتر آورده بودي
من غافلگير شدم
سعي ميکردي من خيس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خيس بود
*سومين روز چطور؟*
گفتي سرت درد ميکنه
حوصله نداشتي سرما بخوري
چتر را کامل بالاي سر خودت گرفتي
و شانه راست من کاملا خيس شد
.
.
.
و چند روز پيش را چطور؟
به خاطر داري؟
با يک چتر اضافه اومدي
مجبور بوديم براي اينکه پين هاي چتر توي چش و چالمون نره دو قدم از هم دورتر
برويم.
فردا ديگر براي قدم زدن نمي آيم. تنها برو!

 

نوشته شده در Wed 8 Jun 2011ساعت توسط SAILOR|

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش

زیبا وزشتش پای توست

تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود

نقاش خوبی نیستی از نو دوباره رسم کن

تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید

پرواز کن تا آرزو

زنجیر را باور نکن

نوشته شده در Sun 5 Jun 2011ساعت توسط SAILOR|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
» .....
»
»
» م....کاش میماندی !
»

Design By : Pichak